اخبار ورزشی

ورزشکاران مهاجر ایرانی؛ تولید داخل، مصرف خارج

ایران ورزشی: 4 سال پیش، حدود همین حوالی، سال اول تحصیلم در دانشگاه صنعتی شریف، کلیدواژه «اپلای» ملکه ذهن و گوشم شده بود. هر آنچه در محیط دانشگاه می‌دیدم، از برگه‌های تبلیغاتی کلاس‌های زبان خارجه تا تکاپوی دانشجویان اصطلاحاً سال ‌بالایی برای دریافت توصیه‌نامه از اساتید و حتی رقابت غیرعادی دانشجویان بر سر صدم‌های معدل‌شان، همه دلالت بر این داشتند که برترین دانشگاه مهندسی ایران به گرایش گسترده اهالی‌اش به فرآیند اپلای عادت کرده است؛ آن‌هم نه صرفاً به معنای رفتن به یک دانشگاه معتبر خارجی برای ادامه تحصیل؛ بلکه به معنی رفتنی که بازگشتی در پی آن نباشد.

سال نخست را که تمام کردم دیدم که خانواده، دوستان و آشنایانم 5 سال بعد مرا در ورای مرزها تجسم کرده‌اند؛ زودتر از منی که آن روزها در دوراهی ماندن و رفتن مردد بوده‌ام. یکی از همان روزها که مصادف با دوران المپیک ریو بود، از صفحه تلویزیون نمایش تکواندوکاری را دنبال می‌کردم که تقریباً هم‌سن ‌و سال خودم بود. کیمیا علیزاده جویای نام آن روزها برابر نیکیتا گلاسنویچ ۲۱ ساله‌ای که تا آن روز 3 مدال اروپایی به‌ چنگ آورده بود، مهارت و ظرافت شگرفش را با استقامت مثال‌زدنی توأم ساخت تا پایش را بر بالاترین قله تاریخ ورزش بانوان کشور نهد. در آن روزها که پوشیدن پیراهن‌هایی که نام‌های «شاه» و «ملکه» بر آنها نقش بسته بود، کیمیا صرفاً یک ملکه واقعی برای ورزش ایران محسوب نمی‌شد و صرفاً «بانوی تاریخ‌ساز» یا «نخستین مدال‌آور مؤنث ایرانی در المپیک» به شمار نمی‌رفت.

او نمادی بود برای تغییر هزاران تابوی فکری. برای اثبات اینکه می‌توان ماند و با حداقل‌ها به بزرگترین آرزوها رسید. برای اثبات اینکه زن بود و زیر پرچم ایران و به عشق ایران جنگید. کیمیا نمادی بود که باید پرورانده می‌شد. هزینه این پرورش یک کیسه پر از طلا نبود. کیمیای تکواندوی ایران به یک حمایت حداقلی حقیقی نیاز داشت؛ به حمایتی که نشان دهد تلاش‌های او برای سران ورزش کشور ارزشمند است.

امروزه سیل ورزشکاران ایرانی مدتی است که شدت بیشتری به خود گرفته. کیمیا که زمانی اکسیر الهام‌بخشی برای نسل جوان ورزش ایران بود، آخرین قطره این سیل نیست. بی‌توجهی و عدم حمایت مسئولین، در همین چند ماه اخیر گوهرهایی نظیر سعید ملایی، علیرضا فیروزجا، میترا حجازی‌پور و همین کیمیا علیزاده را به رایگان به کشورهای بیگانه صادر کردند.

پیش‌تر هم نام‌هایی نظیر سامان طهماسبی، میلاد بیگی و رضا مهماندوست را به‌خاطر داریم که دل‌مان برای دیدن‌شان زیر پرچم آشنای کشورمان تنگ شده ‌است. گویا ویروس مهاجرت‌گرایی از دانشجویان و نخبگان به ورزشکاران هم سرایت کرده؛ بدون اینکه رفتن آنها برای شخص مسئولی دردناک باشد؛ یک حس یا بهتر بگویم، یک غم مشترک میان این دو قشر.

چه می‌توان کرد؟ تنها نشست و شدت گرفتن این امواج مهاجرتی را دید؛ یا قطره‌ای از این موج ویرانگر شد. اینجا کسی نمی‌داند این رفتگان چه سرمایه‌های عظیمی هستند. به ذهن‌شان خطور نمی‌کند که یک جهان می‌توانست ایران را سر مهارت مبارزه ملایی و علیزاده یا شطرنج فیروزجا بشناسد و ستایش کند.

شاید هم می‌دانند ولی برای‌شان سودی ندارد. اگر غیر از این بود، در این مدت یکساله که کیمیا علیزاده با آسیب‌دیدگی شدید زانویش دست ‌و پنجه نرم می‌کرد، سراغی از او می‌گرفتند و یا بهشان برمی‌خورد که شطرنج‌بازان ملی‌پوش از جیب می‌زنند تا به مسابقات جهانی بروند.

گویا «حمایت از سرمایه داخلی» چیزی بیشتر از یک سلاح نیست که وقتی برای یک صاحب‌ قدرت منفعت‌زا باشد، از غلاف بیرون می‌آید و در غیر این صورت در حد همان شعار باقی می‌ماند.

این اصطلاح برای فراری دادن استراماچونی، برانکو، کی‌روش و کالدرون از فوتبال ایران کاربرد دارد اما اگر به علیزاده و طهماسبی و ملایی برسیم، معنای خود را کاملاً از دست می‌دهد. چه می‌توان کرد جز اینکه با دلی پر از درد به انتظار روزی نشست که پرچم ایران گردآورنده ما برای اعتلای نامش باشد؛ نه فراری‌دهنده ما.


بازگشت مردی که با او ناسپاسی کردند؟

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن